قهوه ات را بنوش ، بی دغدغه ی فردایی که آمدنش را هیچ تقویمی تضمین نکرده استقهوه ات را بنوش و فکر کن از گندمزارهای دیروز چه مانده است؟از باغ های سیب شهریور؟از شکوفه های انار؟قهوه ات را گرم بنوش بی خیال فصلی که در راه استدیگر زمستان چه می تواند بکند با برگ هایی که طعم پاییز را چشیده اند؟!
برچسب:
نویسنده: هلیا کمالی
تنها چیزی که این روزها منو همراهی می کنه تضاده ، تناقضهتا جایی که به پارادوکس هم رسیدم !میدونم ، اما نمیدونم ! میخوام ، اما نمیخوام!ولی امید دارم که این تضادهای روحی ، این کشمکش ها ، منو به نتیجه های خوبی برسونهبا این همه اگه هنوز آرامش دارم به دلیل اعتقادم به دو جمله زیر هست:1-هر اتفاقی که میوفته ، بهترین اتفاقیه که میتونسته بیوفته2-خدا هرگز دیر نمیکنه
برچسب:
نویسنده: هلیا کمالی